+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 18:1 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 18:30 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 18:25 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 12:30 توسط ناصر
|


شبي از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی؛ ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم. پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد؛ با حسرت جدا کردم
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟؟؟؟ 
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 12:27 توسط ناصر
|
نه مي توانم خود را از تو پس بگيرم ،
نه تو را پس بدهم
تو مرا گرفته اي يا من تورا،
نمي دانم. 
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:25 توسط ناصر
|
|
عشق یعنی ؟!!!!!!! |
|
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن

|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:23 توسط ناصر
|

سکوت سردو سنگینت خروشانتر ز فریاداست ولیکن گوشه ای تنها چه جای دادو فریاد است
شنود صحبتت ای یار چه با نجوا چه با فریاد قرار جان و گرما بخش این تنهایی غمگین است
،ســتاره منی تو چشمک بزن دوباره دلم بــرای چشـــمات بازم یه آسمـــونه
می شمارم لحظه هارا تا تو برگردی دوباره هم در آن آغوش گرمت می نشینم تا دوباره
بوسه های گرم و نازت دست های مهربان چشمهای مست تو در چشم مست من دوباره
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:9 توسط ناصر
|

چگونه فراموشت کنم
چگونه فراموشت کنم تو را
به قصر سپید عشق هدایتم کردی
وبرای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی
وبا صداقت عاشقانه ات دلش رابه درد آوردی
چگونه فراموشت کنم تو را
که روزها در خیالم سایه ات را می دیدم
وطپش قلبت را حس می کردم
چگونه فراموشت کنم تو را
که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام
دستم را به تو میدهم، قلبم را به تو میدهم
ونگاهم،از آن توست،و شانه هایم که نپرس
دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند
و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند
چگونه فراموشت کنم تو را
که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد
دستت را به من بده ،فکرت را به من بده
سرت را روی شانه هایم بگذار
وبگذار عطر نفسهایت را میان هم قسمت کنیم
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:4 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 16:2 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 17:14 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 19:29 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 12:0 توسط ناصر
|
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 19:13 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:42 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:41 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:39 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 14:0 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:25 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:15 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:42 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:0 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:59 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:59 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:57 توسط ناصر
|
یک نفر ....... یک جایی ...... تمام رویا هاش لبخند توست و زمانی که به تو
فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا یا ارزشه پس هر وقت احساس
تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار یک نفر ....... یک جایی ...... در
حال فکر کردن به توست :
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:3 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 12:30 توسط ناصر
|

نگاهت را که افسونگر تنهایی ام است می پرستم،
تو رابه نگاه باران قسم اي شكوفه كمي هم بخندبه نگاه اطلسي ها
اي تو تنها عشق آسمانيم به اين سو بنگر ،
به من پير فرسوده غمگين بنگر ،
كه هنوزم نگاهم محتاج نگاه عاشقانه توست ،
كه هنوزم دستهايم نيازمند پر پرواز پرستوهاي عاشق است،
كه هنوز هم زندگي زير دستهايمان مي تپد
و نگاه شقايق به قدمهاي معصومانه توست
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 12:3 توسط ناصر
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 15:32 توسط ناصر
|
تو لحظه های بن بست،میشم پل عبورت
نمیتونم عزیزم،گریه هاتُ ببینم
با غمِ چشمای تو،لحظه ای آروم بشینم
بگو عزيزِ خوبم،هرچي بگي قبوله
اگه تقصيرٍ من بود،منُ ببخش،بهونه
اي همه ي وجودم،غمِ تو هم غم منه
اگه نباشي ميدونم،زندگي بي تو مبهمه
بخند که با خندهات،شورِ بودن ميگيرم
حتي تو لحظه هاي بد،عاشقونه پَر ميگيرم
نمیتونم عزیزم،گریه هاتُ ببینم
با غمِ چشمای تو،لحظه ای آروم بشینم

+
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 15:31 توسط ناصر
|